تبليغاتX
جنگ افکار

جنگ افکار

مبارزه افکار و اندیشه در بین جوانان و اندیشمندان. بجنگید اما به زور قلم

+ نوشته شده در  2009/8/7ساعت 11 بعد از ظهر  توسط مرتضی  | 

یک گل تقدیم شماست
+ نوشته شده در  2009/8/7ساعت 11 بعد از ظهر  توسط مرتضی  | 

دکارت و لائیکات

دکارت و لائيکات (مردم عادي غير روحاني يا غيرمتخصص)

 

"پروردگار سه چيز حيرت انگيز ساخته است: موجود از نيستي، آزادي اراده، و انساني که خدا است [رنه دکارت، انديشه هاي شخصيPrivate Thoughts ، متن انگليسي، DPW، ص 4]."

يادداشت- DPW  يعني کتاب نوشته هاي فلسفي ، رنه دکارت، مجموعه Elizabeth Anscombe و Peter T. Geach ، به انگليسي، 1980]

 

تفسيرها و کتابهاي زيادي درباره فلسفه دکارت وجود دارد.  اکثر آنها يا درباره تئوري و بحث هاي مشخص وي هستند، و يا درباره رابطه نظريات دکارت،  با مکاتيب فلسفي پيش يا پس از او است.  کتابهاي بحث درباره متدDiscourse on Method  و قواعد جهت دادن ذهن Rules for the Direction of the Mind  دکارت،  معمولأ براي درک پيچيدگي هاي منطق آناليتيک (تحليلي) وي مطالعه ميشوند. کتاب تأمل انديشمندانه درباره فلسفه اولي Meditations of First Philosophy  در ارتباط با منازعات وي در مورد وجود خدا، رد امپريسيسم (تجربه گرائي)، و دواليسم (دوگانه انديشي)  ذهن و بدن، و بالاخره نتيجه گيري "من ميانديشم پس هستمcogito ergo sum" قابل توجه تلقي ميشوند.  نوشتار اشتياقات روح Passions of the Soul و مقالات ديگر فلسفي-علمي وي،  جهت درک تئوري هاي مثبت وي در فلسفه طبيعيnatural philosophy و فلسفه فردphilosophy of person، مطالعه ميشوند.

 

يک جنبه نوشته هاي دکارت، از طرف اکثر فلاسفه بندرت مورد توجه واقع شده است، و آن هم پيام دکارت براي آنهائي است که بنظر ميرسد فاصله شان از فلسفه پردازي دورترين است -- لائيکات (Laity در انگليسي)، يعني مردم عادي غير روحاني يا غير متخصص.  بسياري از مفسرين،  به عدم وجود قطعات منتخب  يا نقل قولهاي فاضلانه از آثار فلاسفه گذشته در نوشته هاي اصلي دکارت، و نيز به سبک نگارش وي، که بيشتر شبيه انديشهاي شخصي يک فرد عادي غير متخصص است، توجه کرده اند.  معهذا، اين واقعيت باعث باشتباه افتادن حتي فلاسفه بزرگي نظير برتراند راسل شده است،  که فکر ميکرد دکارت زبردست نبوده است [ برتراند راسل، تاريخ فلسفه غرب، متن انگليسي، 1945، ص 560 ]  يا کاپلستونCopleston  که مينويسد "دکارت در واقع، ارزش بسيار کمي براي آموزه تاريخ،  يا بطور کلي ارزش کمي براي آموختن از کتاب،  قائل بوده است [فردريک کاپلستون، تاريخ فلسفه، جلدIV، متن انگليسي، ص 68 ]،" و ديگران نيز فقط اين واقعيت را ذکر کرده و اضافه کرده اند که شايد دکارت فقط يک کتاب از سنت توماس آکوئيناسSt. Thomas Aquinas در زمان تأمل انديشمندانهmeditations خود، به همراه داشته است.

 

اينکه اين اظهارات درست يا غلط هستند، موضوع اين رساله نيست، معهذا، اگر درست باشند، من ميخواهم اشاره کنم که اين اظهارات در واقع خود بهترين اثبات نظر دکارت هستند،  که کسي بتواند بدون دانش کتابي،  نظرات فلسفي اي طرح کند،  که براي نسل هائي از فلاسفه، هنوز موضوع با اهميت مباحثات جاري باشند.

 

در بخش هاي بعد، من بحث خود را، بر روي پيام دکارت براي مردم عادي غير روحاني و غير متخصص (لائيکات) متمرکز خواهم کرد، و نشان ميدهم که دکارت چگونه به مردم عادي مياموزد که درباره مسائل بسيار دور دست انديشه کنند،  بدون آنکه آنها را با صدها جلد فلسفه اسکولاستيک مضطرب کند.  بنظر من درک عميق اهميت اين حقيقت در فلسفه دکارت مهم تر است،  تا بحث درباره "مسائلي که درباره آنها او چيزي نگفته و شايد هيچگاه هم درباره آنها نيانديشيده باشد،" ، عبارت من با الهام از شکلي که وي شرايط مشابهي را در زمان خود، در ارتباط با ارسطوگرايان زمان خود بيان ميکند وقتي مينويسد:

"پيروان پر حرارت ارسطو امروز ...به درک آنچه در آثار نويسنده مورد علاقه شان بروشني توضيح داده شده، راضي نيستند، بلکه آرزو دارند، علاوه بر آن، در آثار وي پاسخ مسائلي را بيابند، که درباره آنها وي چيزي نگفته و شايد هرگز درباره آن مسائل فکر هم نکرده است [رنه دکارت، بحث درباره متد، ، متن انگليسي، DPW، ص 51 ]."

بعبارت ديگر، از نقطه نظر اين پايه گذار انديشه علمي مدرن، تأمل انديشمندانهmeditation، يعني توجه انديشناک و بيدار به واقعيت، که بيش از هر راه ديگري، ما را به واقعيت نزديک ميکند، و اعتراض اصلي دکارت به فلسفه اسکولاستيک، که بندرت منقدي به آن اشاره کرده است، عدم وچود اين بيدار انديشي در ميان فلاسفه اسکولاستيک است [لطفأ براي توضيح آنچه منظور من از "بيدار انديشي" است، به پاورقي اين رساله در پايان رساله نگاه کنيد].

 

 

I. انديشه مستقل در برابر کتاب-آموزي

 

از ديدگاه دکارت، همه مردم پتانسيل مساوي براي دانش دارند و آنچه براي انديشيدن بهتر لازم است،  استفاده  بهتر کردن ازمنطق خود است.  وي کتاب  بحث درباره متد Discourse on Method خود را بدينگونه آغاز ميکند:

"حس خوب از چيزهائي است که به عادلانه ترين شکل در جهان تقسيم شده است...قدرت قضاوت درست و تشخيص حقيقت از کذب، آن چيزي است که ما منظور واقعي مان است وقتي ميگوئيم درک خوب  يا خرد یطور طبيعي در ميان انسان ها مساوي تقسيم شده است؛ و بيشتر آنکه، آن تنوع عقيده در ميان ما باين دليل نيست که برخي خردگرا تر از ديگران هستند، بلکه فقط باين خاطر است که ما انديشه هاي خود را به سوي راه هاي مختلف جهت ميدهيم، و نه آنکه چيزهاي مشابهي را در مد نظر قرار دهيم.  يعني کافي نيست که عقل درستي داشته باشيم، اساس آنست که آنرا خوب بکار ببريم [همانجا، ص 7]."

بنابراين، عقيده دکارت اين است که کاربرد خرد (يعني متدولوژي ما)،  آنچيزي است که براي کسب دانش اهميت دارد.  جالب توجه است که با اينکه دکارت چنين پايگاه والائي به متد ميدهد، از نظرش، اين متد چيز اسرار آميزي نيست،  وبراي هر کسي قابل دستيابي است.  وي مينويسد:

"...اگر آنها بتوانند بيش از من جلو روند،  بطريق مؤکدa fortiori ميتوانند خود، همه آنچه که من  فکر ميکنم يافته ام را بيابند ...[همانجا، ص 52] ...و ذهن هاي بهتر، هيچ لزومي ندارد که نقطه نظر هاي من را بدانند...[همانجا، ص 51]."

 وي برخورد مشابهي حتي در مورد مهمترين مباني فلسفه دکارتي دارد، يعني اصل cogito (من فکر ميکنم، پس هستم)، که بنظر من، معنايش شبيه اين انديشه بودائي است  که وقتي سؤال کنيم "من کيستم" و دريابيم که "من" وقتي معني دارد،  که درباره خود *فکر* کنيم، وگرنه،  *خود* شخص  مجموعه اي از احساسات، حرکات، و غيره است، که واقعيت هستند،  و نه چيزي بنام "من" که يک مفهوم concept است!  به بحث دکارت برگردم.  در مکاتباتش،  وقتي شخصي درباره "'cogito ergo sum" (من فکر ميکنم پس هستم)  به دکارت ياد آوري ميکند که سنت آگوستين St. Augustine، قرن ها قبل از وي، اين بحث را مطرح کرده است، هرچند دکارت اشاره ميکند که آن عبارت را در کتابخانه شهرش يافته،  و توضيح ميدهد که بين استفاده وي و سنت آگوستين از اين اصل،  تفاوت وجود دارد، معهذا او ادامه ميدهد که،  "اين ميتواند از قلم هر کسي بيايد"،  چرا که از نظر دکارت اين اصل بسيار ساده و طبيعي است  [رنه دکارت، نامه هاLetters ،  به انگليسيDPW، ص263].  بنابراين چيزي مرموز درباره آن نيست،  و هرکسي ميتواند به آن برسد.

 

دکارت به کتاب آموزي،  بمثابه کلافي از مجادلات بي پايان اسکولاستيک مينگرد، و او ترجيح ميدهد از آن اجتناب کند، و بعوض، استدلال ساده يک فرد غير متخص، لائيک،  را بيش از کتاب آموزي ارج مينهد.  وي مينويسد:

"در نتيجه بنظر من ميرسد که از آنجا که  کتاب آموزي، اقلأ تا آنجا که دلائلش احتمالي است، و نه تشريحي، چيزي ساخته و پرداخته شده است، و بشکل تدريجي توسعه يافته، و از گمان هاي بسياري افراد مختلف تشکيل شده، نتيجتأ  آنقدر به حقيقت نزديک نيست که استدلال ساده يک انسان با فهم خوبman of good sense ميتواند در ارتباط با آنچه پيش آيد ، ايجاد شود [رنه دکارت، بحث درباره متد، ص 16]."

وي همچنين انديشه مستقل را ميستايد و ميگويد:

"من متقائد شده ام که ريشه هاي اصلي حقيقت در ذهن بشر بطور طبيعي تعبيه شده اند، که ما آنها را در خود،  بطور روزانه با خواندن و شنيدن بسياري اشتباهات زياد و متفاوت، خاموش ميکنيم [رنه دکارت، قواعد جهت دادن ذهنRule for the Direction of the Mind، ترجمه لافلرL.J. Lafleur، متن انگليسي، ص 160]."

بنابراين، براي دستيابي به اصول اوليه جهت مطالعه جهان، ما نيازي به هيچ اتوريته اي نداريم،  و بعوض مراجعه به کتاب ها، او از ما ميخواهد که مستقل بيانديشيم.  او بروشني ادعا ميکند که اصول اوليه از طريق درک مستقيم intuition بدست ميايند ( گرچه تأکيد دارد که بر مبناي متد شايسته قابل حصولند)،  و به اين طريق دکارت،  در را به روي تأمل انديشمندانه هر فرد غير روحاني و غير متخصص ، بر روي هر مسأله روشنفکرانه، باز ميکند.  وي نظرش را اينگونه توضيح ميدهد: "اصول اوليه، خود از طريق درک مستقيمintuition شناخته ميشوند، در صورتيکه، از سوي ديگر، جمع بندي هاي نهائي،  از طريق استنتاج بدست ميايند [همانچا، ص 155]".  بنابراين هيچ مانعي براي لائيکات نيست که به حقيقت وجود دست يابد،  و "منطق رسمي،  کاملأ براي آنها که ميخواهند حقيقت چيزها را تفحص کنند، بي فايده است.  و در نتيجه منطق رسمي بايستي از مبحث فلسفه به مبحث بيان منتقل شود [همانجا، ص 184]." مضافأ آنکه، براي دستيابي به نتايج نهائي، و آزمايش استنتاج ها، شخص بايستي علم را دنبال کند، و نه منطق رسمي  را.  لازم به تذکر است که منظور دکارت از منطق رسمي (فرمال)، منطق ارسطوئي آن زمان است، نه منطق سمبوليک،  که امروز منطق فرمال ناميده ميشود،  و ده ها سال بعد از دکارت، با کوششهاي  لايبنيتس و ديگران بوجود آمد.

 

اين مهم است که تأکيد کنم که توصيه تفکر مستقل از طرف دکارت،  و تحقير کتاب آموزي،  مترادف بدور ريختن دانش و تحسين ناداني نيست، که متأسفانه بسياري از اگزيستانسياليست ها  به دکارت نسبت ميدهند.  برعکس، کوشش هاي او براي خلق صدها فيلسوف است، و نه يکي دو حکيم، وقتي که وي از مساوات حس خوب در ميان همه انسانها سخن ميگويد.  من در اين باره در قسمت بعد بيشتر توضيح خواهم داد.

 

 

II.- نقد دکارت به فلسفه اسکولاستيک

 

دکارت از موضع خارج از سنت فلسفه اسکولاستيک،  به آن نقد ميکند، بجاي آنکه روش نقدها ي قبل از خود را ادامه دهد،  که سنت فلسفه اسکولاستيک را حفظ کرده ، و در پي تعديل و اصلاح فلسفه اسکولاستيک بودند.  مضافأ آنکه، شکل نقد دکارت از فلسفه سنتي آنزمان اروپا، به نظر دادن يک شخص لائيک بيشتر شباهت دارد،  تا آنکه به نظر منورالفکران آنزمان اروپا شبيه باشد.  او به سادگي، برداشت هاي خود را به شکل نظرات عوام لائيک، بيان ميکند، و از آرايش استادانه نقطه نظرات،  و رد کردن فاضلانه آنها، پرهيز کرده است. جدلهايش، بيشتر با ايده هاي خودش است، تا با متني از فلاسفه قديم. مثلأ در کتاب  بحث درباره متد  ، او به يک قاعده کلي همه فلاسفه اسکولاستيک اشاره ميکند،  که از نظر آنها،  "هيچ چيزي در عقل intellect   نيست،  مگر آنکه قبلأ در حس بوده باشد [همانجا، ص 35]."  اما دکارت  ذکر نميکند که اين فلاسفه که هستند، و  مشخصأ چه گفته اند، يا اينکه آيا آنها اين ايراد وي را، در جائي نظر گرفته اند، يا نه.

 

در  اشتياقات روح Passions of the Soul   مينويسد:

"هيچ جا باندازه آنچه ما درباره علائق واشتياقات نوشته ايم،  آشکار نيست که  چقدر علومي که ما از عهد باستان دريافت داشته ايم نقص و اشکال دارند...اين است که من در اين بخش،  مجبورم نوعي بنويسم،  که گوئي مبحث تازه اي را بررسي ميکنم و گوئي  کسي قبل از من هرگز آن را توصيف نکرده است [رنه دکارت، اشتياقات روح Passions ،  ترجمه استفن واس، متن انگليسي، ص 1]."

 وي ادامه داده وموضوع را با تئوري هاي علمي و آزمايش هاي زمان خود توضيح ميدهد،  و حتي نظرات فلاسفه گذشته را در مورد موضوع ذکر نميکند،  که رد کند.

 

از آنچه آمد،  آشکار است که دکارت،  انديشه مستقل فرد را،  با مکمل نتايج علمي ارج مينهد.  تشويق فرد لائيک به انديشيدن،  براي نظم موجود کشنده بود، نظمي که تصوري را القأ ميکرد،  که گوئي درک دانش،  فقط از عهده عده اي معدود فلاسفه اسکولاستيک ( روحاني)، بر ميامد.   معيار ضمني نقد دکارت از عهد باستان،  براي فروريختن "ديوار چيني" بود که بر دور دانش کشيده شده بود. وي فلسفه خود را،  بمثابه فلسفه عملي تلقي ميکرد، که در مقابل فلسفه گمانيspeculative قرون وسطي  قرار ميگرفت.  وقتي دکارت دليل نشر کتاب  بحث درباره متد  خود را  توضيح ميدهد، مينويسد:

 "...ممکن است شخص به قلسفه عملي اي بجاي فلسفه گماني اسکولاستيک ها برسد، فلسفه اي که بما انرژي و عمل آتش، هوا، و ستارگان، کائنات، و همه اجرام محيط مان را نشان دهد. طرح من اين بوده است که تما عمر خود را صرف جستجوي چنين علمي که آنقدر مورد نياز است بکنم؛ و از آنجا که من راهي را يافته ام، که از طريق آن شخص بايستي بدون افتادن،  آن را کشف کند، مگر آنکه بخاطر کوتاهي عمر يا کمبود آزمايش کارش سد شود، و من قضاوت کرده ام که هيچ درماني در برابر اين دو مانع نيست، غير از آن که با وفاداري،  اين کشفهاي کوچک خود را مرواده کنم...پيشرفت بيشتر از طريق کوشش همه، ميتواند حاصل آيد، تا آنچه که يک نفر به تنهائي ميتواند بکند [همانجا، ص 46-7]."

در نتيجه واضح است که نقد دکارت به فلسفه قرون وسطي، همزمان است با تقدير وي از انديشه مستقل، و اجتناب وي از صرف وقت براي ارائه جزئيات درباره نظرات آنها، و دستاوردهاي خود در زمينه متد را با ديگران در ميان ميگذارد، باين خاطرکه او ترجيح ميدهد هر فرد انديشناک از توانهاي خود براي آزمايشها و کشفيات ي جديد استفاده کند،  تا آنکه بحث هاي کهنه را دوباره بحث و تکرار کند.

 

 

III.- شک با هدف دستيابي به يقين

 

در دوران دکارت، بزرگترين مانع در برابر مردم عادي براي فکر کردن، خرافات تحميل شده از طرف کليسا بود، که مگر آنکه کسي همه صفحات فلسفه هاي قرون وسطي را نياموخته باشد، نميتواند برروي سؤالات فلسفي بيانديشد.  در نتيجه، مردم نياز داشتند که ياد بگيرند که درباره اين ستونهاي جهل شک کنند، قبل از آنکه تفکر فلسفي جديدي را برپا کنند.  اين هدفي است که  کتاب تأمل انديشمندانه درباره فلسفه اولي Meditations of First Philosophy  دکارت در برابر خود قرار داده است.

 

شکاکيون به شک و ترديد معروف بودند، و همه ميدانستند که تفکر و انديشه آنها، نميتوانست فلسفه مثبتي براي زندگي "مطئن" به بار آورد. از سوي ديگر، جستجو براي يقين، مترادف با قبول اصول منظم کليسا،  و فلاسفه اش يعني فلاسفه اسکولاستيک بود.  معهذا، دکارت، *شک براي يقين*،  که براي عموم هم گيرا بود را، ترويج ميکرد، و در نتيجه آن، مباني تقسيم بندي روحاني متخصص و فرد عادي لائيک نيز به لرزه ميافتاد.  او مينويسد:

"نه آنکه من شکاکيون را تقليد کنم، که شک را بخاطر خود شک انجام ميدهند، و هميشه ميخواهند که بي تصميم باقي بمانند، بالعکس، هدف من رسيدن به يقين بود، و کنار زدن زمين و شن روان،  تا که به تخته سنگ يا خاک رس برسم [همانجا، ص 28]"

بنابراين، نوع شک دکارت، توان آنرا داشت که عمومي تر شود، در مقايسه با شک شکاکيون،  که اساسأ براي عده اي روشنفکر ميتوانست جذابيت داشته باشد.  دکارت بسيار محتاط است،  تا که قواعد رفتاري و اخلاقي را قبل از تأمل انديشمندانهmediations معين کند.  همه راهنما هاي لازم براي فرد لائيک،  براي چنين راه پيمائي فلسفي مهم هستند، تا که از سرگرداني  اجتناب شود. با پيش فرض اين شرايط اوليه در کتاب بحث درباره متد است که وي حرکت مورد نظرش را در کتاب  تأمل انديشمندانه درباره فلسفه اولي Meditations of First Philosophy توصيف ميکند.

 

در کتاب تأمل انديشمندانه،  ابتدا وي درباره حواس شک ميکند.  اما حرکت مهم وي، در Meditation دوم است، که شک کردن به خدا است، "آيا خدائي وجود دارد...؟[رنه دکارت، تأمل انديشمندانه درباره فلسفه اولي،  متن انگليسي،  DPW، ص 66]،" و حتي شک ميکند که آيا خدا فريب دهنده است، وقتي مينويسد "...من بايستي آزمايش کنم که آيا خدا وجود دارد، و اگر هست، اينکه آيا ميتواند فريبکار باشد يا نه [همانجا، ص 78]."

 

در عصري که دکارت در آن زندگي ميکرد، اين بزرگترين گناه بود که به وجود خدا شک شود، تا چه رسد به آنکه درباره خدا بمثابه فريبکار فکر شود.  فرانسيس بيکن، پدر امپريسيسم و هم دوره دکارت، کار را براي خود آسان کرده بود،  با گفتن آنکه فلسفه بايستي فقط بر روي استدلال تکيه کند، در صورتيکه الهيات از طريق اعتقاد قابل شناخت است، و به اينصورت بيکن از رودرروئي با کليسا اجتناب کرده بود.  در مقايسه، دکارت، از سوي ديگر، هدف خود را دقيقأ بر روي ممنوع ترين شک جامعه خود ميگذارد، يعني براي جامعه، انديشه مستقل را بروشني در برابر عموم به نمايش ميگذارد.  بسياري از منقدان، به نتيجه گيري خدامنشانه دکارت درباره اعتقاد،  و نيز به عملکرد و کوشش هاي وي براي سازش کليسا و علم اشاره ميکنند، و ن ها را بعنوان دليل بر نا صادق بودن دکارت در حرکت بالا در رابطه با شک در وجود خدا ميدانند.  چه منقدين درست گويند و چه نه، و صرفنظر از نتيجه گيري خود دکارت از بحثي که طرح کرده است، و با اينکه درک خودش اساسأ محافظه کارانه بوده  است، ، اين واقعيت غير قابل انکار است که برخورد دکارت در شک و حتي مشاهده خدا بعنوان يک فريبکار، اعتقادات مذهبي زمان خود را بطور جدي تهديد و به لرزه درآورده است.  وقتي عامه مردم چنين برخوردي با خدا را جائز بشمارند، عملأ اين حرکت ميتواند به کفر انجامد، صرفنظر از آنکه جواب هاي مقلبل بحث اوليه هر قدر هم قانع کننده باشند.  در واقع اين طرح فکري، دقيقأ نطفه انقلاب دکارتي بود، گرچه اين تحول از طريق شايد يک محافظه کار آغاز شد، يعني خود شخص دکارت! جرئت به شک درباره اعتقادات غالب در جامعه، همانقدر براي تشويق انديشه مستقل لازم بود، که برسميت شناختن برابري ظرفيت استدلال در انسانها.

 

 

IV. اجتناب از نااميدي

 

بالاخره اينکه دکارت مواظب بود که شرط و قيد فيلسوفانه انديشيدن را تعيين کند، تا که از نا اميدي بسبب مستقل انديشي اجتناب شود.  اين موضوع براي فرد لائيک خيلي مهم بود، يعني وقتي انجام کاري که سنتأ وظيفه بغرنجي بود (يعني فلسفه) را به عهده ميگرفت، مهم بود که دلشکستگي و نااميدي اين تحول را به سردي نکشد.

 

در بحث درباره متد، وقتي که قواعد رفتار، قبل از meditationتأمل انديشمندانه را،  توضيح ميدهد، دکارت اشاره ميکند که:

"سومين قاعده کلي اينکه همواره بر خود چيره باشم و نه بر ثروت خود، تمايلات خود را عوض کنم و نه نظم جهان را؛ و بطور کلي عادت فکر کردني را در خود شکل دهيم که همه افکار ما کاملأ در حيطه قدرت ما باشند...[رنه دکارت، بحث درباره متد، متن انگليسي، DPW، ص 26]."

همين ايده را در اشتياقات روح چنين بيان ميکند:

"در ارتباط با آنچيزهائي که به هيچ وجه بما وابسته نيستند، هر قدر هم که خوب باشند، فرد نبايستي هرگز آنها را با اشتياق بخواهد، نه تنها به اين خاطر که آنها ممکن است به دست نيايند و در نتيجه ما بخاطرآرزو کردن زياد بيشتر ناراحت شويم، بلکه اساسأ بخاطر آنکه ذهن ما را اشغال ميکنند، و ما را از اينکه علاقه خود را بر چيزهاي ديگر حک کنيم باز ميدارند، چيزهائي که بدست آمدنشان وابسته به ما است [رنه دکارت، اشتياقات روح Passions ،  ترجمه استفن واس، متن انگليسي، ص 140]."

بنابراين آشکار است که دکارت راه با کمترين دلسردي را براي رسيدن به حقيقت پيشنهاد ميکند.  هميشه خود را به آنچه که به شخص وابسته است محدود ميکند و نه سعي در تغيير جهان.  در نگاه اول، اين اصل و قاعده کلي سيستم دکارتي بنظر خيلي محافظه کارانه ميايد.  معهذا، اين اصل براي آنکه انقلاب دکارتي را يک تحول عمومي مبدل کند، اساسي بود.  اين قاعده، افراد منفرد را،  به بفکر اينکه *خود شان*  چه کاري ميتوانند بکنند انداخت،  که ميتوانست در عمل آنچه *همه افراد* ميتوانند بکنند را باعث شود.

 

بجاي فدا کردن خود براي "نفع" سيستم غللب جامعه، *افراد* در جستجوي آنچه عملي بود، در محدوده توان هاي خودشان، در هز عرصه زندگي،  فعاليت ميکردند،  و باين شکل عملأ، "جهان را تغيير دادند" (جامعه اروپا را)، بدون آنکه هيچکدام مشخصأ در پي چنين تغييري باشند.  اين نگرش به اصل انديشه اروپائي در قرون بعد تبديل شد.  يعني انديشه مستقل يکي از ستون هاي تمدن غرب شد، تا آنجا که بيش از يک قرن بعد، در زمان انقلاب فرانسه، احساسات مردم از خودشان، نظير آنچه دکارت بيش از يک قرن قبل در نوشتارش تحت عنوان  افکار خصوصي توصيف کرده بود است،  وقتي نوشته بود: "پروردگار سه چيز حيرت انگيز ساخته است: موجود از نيستي، آزادي اراده، و انساني که خدا است [رنه دکارت، انديشه هاي شخصيPrivate Thoughts ، متن انگليسي، DPW، ص 4]."

 

 

سام قندچی

1384

 

 

* پاورقي-بيدار انديشي-  منظور من از *بيدار انديشي*،  نوع معيني از انديشيدن نيست، و حتي به فکر کردن محدود نيست و نحوه توجه ما به همه هستي است.  يعني منظور من از بيدار انديشي،  بيدارawake بودن، آگاهaware بودن، وبه عبارت بهتر  انديشناکmindful زندگي کردن است.  حکايت پائين از کريشنا مورتيKrishnamurti، اين تفاوت را خيلي خوب توضيح ميدهد: "توجه داشتن attention با تمرکز حواسconcentration يکي نيست.  تمرکز حواس،  بيرون نگاه داشتن است؛ در صورتيکه توجه، که آگاهي کامل است، چيزي را بيرون نميگذارد،  و همه چيز را شامل ميشود.  بنظر من ميرسد که اکثر ما آگاه نيستيم، نه تنها درباره آنچه ميگوئيم،  بلکه درباره محيط زيست مان، ابرها، و حرکت آب.  شايد به اين خاطر که ما خيلي نگران خوديم ، يعني مشغول با مسائل کوچک جزئي خود، ايده هاي خود، لذت هاي خود، جستجوها و جاه طلبي هاي خوديم،  که بطور عيني آگاه نيستيم.  اما ما خيلي درباره آگاهي حرف ميزنيم.  يکبار در هندوستان من با اتومبيل سفر ميکردم.  راننده اي بود که ماشين را ميراند و من در کنار او نشسته بودم.  سه آقاي متشخص در صندلي پشت نشسته بودند،  و درباره آگاهي بحث ميکردند، و متأسفانه در همان لحظه راننده به جاي ديگري نگاهش رفته و بزي را به زير گرفت، و آن سه جنتلمن کماکان مشغول بحث آگاهي بودند کاملأ ناآگاه از آنکه بزي را به زير گرفته بودند.  وقتي اين عدم وجود توجه به آن آقايان که ميخواستند آگاه باشند ياد آوري شد، خيلي تعجب کردند."  [کريشنا مورتي، آزادي از شناخته شده، متن انگليسي ص31 Krishnamurti-Freedom From The Known-Page ].  عبارات بالا نشان ميدهد که بيدار انديشي درباره نحوه توجه به جهان است،  و نه فقط شکلي از انديشيدن،  و در نتيجه آگاهي را نميتوان فقط برابر با آموختن دانست، همانطور که بسياري آگاه هستند که سيگار سم مضر است،  اما از ترک آن عاجزند.  در واقع اين حقيقت،  چه توسط متفکرين تيز بين شرق نظير بودا،  و چه بوسيله انديشمندان علم گراي غرب نظير رنه دکارت اذعان شده است.  در رابطه با بودا،  حکايت زير جالب توجه است،  که در واقع جوهر تأمل انديشمندانهmeditation بودائيسم را در بيدار انديشي توضيح ميدهد، لازم به ياد آوري است که اصطلاح  "ويپاساناvipassana " که در متن زير آمده است، بمعني ديدن همه چيز آنگونه که هست، ميباشد:  "ميگويند اندکي پس از روشن بيني enlightenment، بودا از کنار مردي در سر راه گذر ميکرد،  که آن مرد از تشعشع و آرامش فوق العاده  حضور بودا يکه خورده و ميايستد و ميپرسد: "دوست عزيز، شما چه هستيد؟  آيا شما يک موجود زميني هستيد يا يک خدائيد؟"  بودا ميگويد، "نه." "خب، پس، آيا شما يک جادوگر يا ساحريد؟" دوباره بودا پاسخ ميدهد، "نه." "آيا شما يک انسانيد؟"  "نه." "خب، دوست من، پس شما چه هستيد؟"  بودا پاسخ ميدهد، "من بيدار هستم." نام بودا يعني "کسي که بيدار است، و اين تجربه است،  که جوهر واقعي و اساس ويپاساناvipassana ،  يا بصيرت تأمل انديشمندانهinsight meditation است  [جستجوي جوهر فرزانگي، ص 3، جک کورنفيلد Seeking the Heart of Wisdom,P.3,  Jack Kornfield] ."

 

+ نوشته شده در  2008/11/21ساعت 9 بعد از ظهر  توسط مرتضی  | 

بعضی از اشعار اقبال لاهوری

سحر در شاخسار بوستانی

چه خوش می گفت مرغ نغمه خوانی

برآور هرچه اندر سینه داری

سرودی، نغمه ای، آهی، فغانی

سحر می گفت بلبل باغبان را

در این گِل جز نهال غم نگیرد

به پیری می رسد خار بیابان

ولی گل چون جوان گردد بمیرد

چه می پرسی میان سینه دل چیست؟

خرد چون سوز پیدا کرد دل شد

دل از ذوق تپش دل بود لیکن

چویک دم از تپش افتاد گِل شد

کنشت و مسجد و بت خانه و دیر

جز این مشت گلی پیدا نکردی!

ز بند غیر نتوان جز به دل رَست

تو ای غافل! دلی پیدا نکردی

 

هم دم و بیگانه

ای چو جان اندر وجود عالمی

جان ما باشی و از ما می رمی

اقبال لاهوری

 

نغمه از عود تو در ساز حیات

موت در راه تو محسود حیات

باز، تسکین دل ناشاد شو

باز اندرسینه ها آباد شو

باز ازما خواه ننگ و نام را

پخته تر کن عاشقان خام را

از تهی دستان رخ زیبا مپوش

عشق سلمان و بلال فروش

کوه آتش خیز کن این کاه را

ز آتش ما سوز غیرالله را

رشته ی وحدت چو قوم از دست داد

صد گره بر روی کار ما فتاد

ما پریشان در جهان چون اختریم

همدم و بیگانه از یک دیگریم

باز این اوراق را شیرازه کن

باز آیین محبت تازه کن

باز مارا بر همان خدمت گمار

کار خود با عاشقان خود سپار

رهروان را منزل تسلیم بخش

قوت ایمان ابراهیم بخش

 

نوشته شد توسط مرتضی شریفی

+ نوشته شده در  2008/11/21ساعت 9 بعد از ظهر  توسط مرتضی  | 

مصاحبه آقای استاد محقق در جریان سفرش به آلمان

محمد محقق در دیداری که با افغان های مقیم نروژ داشت، ابتدا در مورد سفر به اروپا و دیدارش با مقامات آلمان پرداخت و بعد بحرانهای سیاسی و فرهنگی را در افغانستان مورد بررسی قرار داد ، بحرانهای چندین سالهء که منجر به آوره گی چندین میلیون شهروند افغانستان شد، و افزود دلایلی زیادی برای هجرت وجود دارد او همچنین از اهمیت هجرت در ارتقاء سطح فکری، فرهنگی، و اقتصادی از نظر پیشوایان اسلام احادیثی را به زبان عربی خواند و گفت خوشحال است از اینکه بیشتر از نسل جوان در کشورهای میزبان مشغول تعلیم و فراگیریی مهارتهای ارزشمندی در دانشگاهها هستند و امیدوارست که این فرهنگ علاقه به دانشوری در بین جوانان افغانستان در داخل و خارج گسترش پیداکند، و همچنین از نقش مهمی مهاجرین افغانی در کشورهای توسعه یافته در بهبود اوضاع سیاسی و اقتصادی افغانستان یاد کرد و گفت. مهاجرین میتواند در عرصه های اقتصادی، سیاسی و ترویج دموکراسی نقش بسزای را در جامعه ء افغانستان ایفا کنند، وی از جمله به کمکهای مردمی مهاجرین افغانیی ناروی به قربانیان و آواره گان بهسود سپاسگذاری کرد و آنرا یک همدردی بسیار سازنده و ارزشمند توصیف کرد.

 سپس مشکلات موجود در اوضاع کنونی کشور را مورد بحث قرار داد که از جمله به دوگانه گی های سیاست کرزی و ضعف دولتش در عرصه های تأمین امنیت و بازسازی اشاره کرد، و گفت. در طول هفت سال متمادی با و جود فزیکیی نیروهای حافظ صلح در افغانستان هنوز دولت کرزی نتوانسته است که حد اقل یک امنیت نسبی را برای مردم افغانستان تأمین کند، هرروز که میگذرد تروریزم در افغانستان نیرومندتر میشوند، گرانی قیم ، سطح گرسنگی و بی کاری به اوج خود رسیده، و نگرانیی مردم نسبت به آیندهء شان روزبروز افزایش میابد.

آقای محقق تصریح کرد که با استفاده از تقریبا هجده میلیون دولار کمکهای جامعهء جهانی که صرف بازسازی کرده اند، فقط 16 ولایت جنوبی کشور میباشند که مورد توجه دولت قرار گرفته، ولایاتی که گروه تروریستی طالبان و القاعده در آنها از قدرت نظامیی بسزای برخوردار اند و همواره آباده ها پس از مدت کوتاهی توسط نفرات طالبان ویران میگردد و کارمندان موسسات بازسازی از سوی این گروه ربوده و کشته میشوند، آموزگاران و دانشجویان هرروز از طرف نفرات وابسته به طالبان مورد تهدید قرار میگیرند، که این امر باعث کاهش اعتماد سرمایه گذاران خارجی درکشور میگردد و سرمایه گذاران خارجی نسبت به آیندهء افغانستان برای رشد سرمایهء شان دلسرد میشوند و ممکن است سرمایه های شان از کشور بیرون کنند.

آقای محقق در ادامهء سخنانش گفت. ولایات مرکزی که از امن ترین ولایات کشور است تا هنوز از طرف دولت مورد توجه قرار نگرفته است و کوچکترین باسازی در این ولایات به چشم نمی خورد و مردم این ولایات به مشکلات زیادی از قبیل نداشتن مراکز صحی، مکتب، لوازم درسی، سرک و ... دچارند، اما دولت آقای کرزی همچنان به بی توجهی خود ادامه میدهد.

آقای محقق از بحث و کشمکشها بر سر کلمات چون دانشگاه و پوهنتون به عنوان یکی از بحرانهای فرهنگی در افغانستان یاد کرد و افزود که ما در افغانستان مشکلاتی فراوانی از قبیل گرسنه گی، بی سوادی، نداشتن مراکز صحی، مکاتب، نا هماهنگیی ملّی و ناامنی و هزاران مشکل دیگر داریم که پرداختن به آنها اولویت دارد و دولتمردان ما باید بیشتر روی مسائل مهم بپردازند.آقای محقق همچنان تصریح کرد که ایجاد چنین غوغاها و پرخاشگریهای زبانی از طرف وزارت اطلاعات و فرهنگ، میتواند سبب ایجاد تعصب زبانی در اذهان عموم، و سبب طولانی تر شدن فاصله ها بین اقوام و زبانها در افغانستان شود، که این مسئله اتحاد ملی و رسیدن به یک هدف مشترک ملّی را دشوارتر میسازد و همچنین این کار وزارت اطلاعات و فرهنگ بیشتر به ضرر زبان پشتو تمام خواهد شد تا به نفعش. چون قبل ازاین غواغاها برای غیرپشتونها مهم نبود اینکه پوهنتون بگویند یا دانشگاه و احتمالا اکثر مردم پوهنتون میگفتند چون این کلمه بیشتر جا افتاده بود، بدون اینکه احساس کند که پوهنتون یک کلمه فارسی نیست. اما حالا بیشتر از جوانها نسبت به این مسئله حساس شده اند و سعی میکنند همیشه دانشگاه بگویند، و نسبت به کاربرد اینگونه کلمات حساس شده اند.

بعد از ختم جلسه به پرسشهای برخی افراد جواب دادند.

که بعد از آن من هم یک مصاحبه اختصاصی با آقای محقق انجام دادم و ایشان به سؤلات مختلف من جواب دادند.

در ابتدا از آقای محقق در مورد سفرش در اروپا پرسیدم اینکه آیا ازطرف کدام کشور دعوت شده یا اینکه جنبهء سیاسی و تبلیغاتی دارد؟

محقق: من از طرف وزارت خارجه آلمان و بنیاد فرهنگی گوته در آلمان دعوت شده ام و در آنجا با مقامات بلندپایهء آلمانی دیدار داشتم و در موارد مختلف سیاسی، اقتصادی و فرهنگی در افغانستان با مقامات آلمانی صحبت کردم و پس از آن گفتم بد نیست که یک سری هم از هم میهنان مهاجر در کشورهای اروپایی بزنم.

موضع حزب وحدت در کمپاین ریاست جمهوری آینده چگونه خواهدبود آیا کسی از این حزب برای کاندید در کمپاین ریاست جمهوری در نظر گرفته شده است ؟

محقق: موضع حزب وحدت در انتخابات ریاست جمهوری آینده شفاف خواهد بود و از آن کاندیداتی حمایت خواهد کرد که از حمایت اکثریت برخوردار است.

آیا خودتان کاندیدای ریاست جمهوری سال آینده هستید ؟

محقق: نه من کارهای تکراری نمیکنم .

آقای محقق شما به عنوان یک رهبر جهادی و رهبر حزب مسلّح وحدت، پس از سقوط گروه طالبان و ورودنیروهای آیساف در افغانستان برای شرکت در تأمین صلح حزب تان را خلع سلاح کردید. آیا تضمینی وجود دارد که مردم هزاره دوباره قتل عامها و خاطرات تلخ دوران طالبان و دورانهای دیگر را تجربه نکنند؟ و همچنین در صورتی ایجاد هرج و مرج و رویکارآمدن طالبان شما چه تمهیداتی را روی دست دارید که بتوانید از مردم خود دفاع کنید؟

محقق: در پروسه صلح ، سعی کردیم صلح دوستیی خودرا نشان دهیم و برای یک افغانستان جدید و مدرن و با ثبات در این پروسه اشتراک داشته باشیم . این بود که بنا به خواست سازمان ملل ما هم به نظامیان خود دستور دادیم که خلع سلاح شوند ، و سازمان ملل ضامن صلح و ثبات در افغانستان است. اما در مورد تمهیدات برای دفاع ، حالا وقتش نیست که گپ بزنیم، ما امیدواریم که اوضاع در افغانستان بهبود یابد و مردم افغانستان دیگر آن خاطرات تلخ گذشته را تجربه نکنند ، اگر خدا نخواسته این اتفاق بیافتد باز د وقتش گپ میزنیم.

به نظر شما وجود نیروهای خارجی در افغانستان تا چه زمانی ضروریست ؟

محقق: سالیانی متمادی، چون در طول این هفت سال اوضاع به هیچ وجه در افغانستان بهبود نیافته است، همانطوریکه عرض کردم هزاران هزارن مشکل در افغانستان وجود داره ، تروریست به عنوان بزرگترین مشکل روز بروز از نظر قدرت نظامی قویتر میشه که همین مسئله نیاز به تمدید وجود نیروهای خارجی در افغانستان را بیشتر میسازد زیرا دولت فعلی با ضعفی که دارد نمی تواند تروریست را از افغانستان محو و نابود کند، آنچه که نیاز برای مبارزه با این معضل میباشد یک ارتش نیرومند و مجهز با سیستم تسلیحاتی مدرن است که متأسفانه دولت فعلی از آن برخوردار نیست، تمام زیربناهای اقتصادی درهم شکسته باید بازسازی شود ، و افغانستان باید به موفقیت نسبی دست پیداکند تا بتواند به تنهایی از پی مشکلات بر آید. تا بتوانیم به جامعه جهانی اطمینان بدهیم که دیگر طالبان باز نمیگردد و افغانستان دوباره به پرورشگاه تروریست مبدل نمیگردد، مسئله تولید خاشخاش یکی دیگر از بحرانهایست که از اهمیت بررسی برخوردار است ، افغانستان هنوز یکی از بزرگترین صادرکنندگان مواد مخدر است که در طول این هفت سال تولید این محصول در افغانستان کاهش نیافته است. هرزمانیکه که دولت افغانستان بتواند به تنهای بر این بحرانها پیروز شود ، آنوقت میتوانیم در مورد خروج نیروهای حافظ صلح بین المللی سخن برانیم.

آقای محقق در لیست سیاه جنگ سالارها ، جانیان جنگی و ناقضین حقوق بشر نام شما را هم در برخی از رسانه ها در کنار نام سیاف، گلبدین، خلیلی ،دوستم و ربانی ثبت است، استدلال شما برای کسانیکه شما را ناقض حقوق بشر میداند چیست ؟ آیا شما مرتکب چنین جرمی طی سالهای جنگهای داخلی شده اید؟

محقق: اینکه نام من را نیز در لیست در لیست اظافه کرده اند شکی ندارم، تعداد رسانه ها در افغانستان زیاد است و فرهنگ انتقاد و متهم کردن این وآن در افغانستان گسترش یافته هرکس از خارج و داخل بدون اینکه از حقایق خبر باشند دست به متهم کردن افراد دیگر میزنند. اگر ما به این مسئله دور از تعصب و با یک نگرش واقع بینانه نگرش داشته باشیم او وقت مسئله را به طور دیگر خواهیم فهمید. اینکه در افغانستان جنگهای داخلی اتفاق افتاد و منجر به کشته شدن صدهاهزار افغانی و ویرانی شهر کابل ، آواره شدن میلیونها افغانی به کشورهای دیگر شد شکی نیست. جنگ هرگز انجام خوب نداشته و همچنین در جنگهای داخلی افغانستان نه تنها اینکه هیچ یکی از جناهها برندهء میدان نشد بلکه اوضاع کشور بحرانی شد و از تحرّک بسوی ارتقاء و انشکاف باز ایستاد، حزب وحدت هم مثل بقیه احزاب در مبارزه بر علیه اشغالگران روسی نقش خیلی مهمی داشته و تا آخرین روز خروج نیروهای روسی از افغانستان به مبارزه وطندوستانه خود ادامه دادند. اما پس ازآن که حکومت بدست مجاهدین افتاد ما نسبت به آینده کشور خوشبین بودیم و فکر میکردیم که بتوانیم که یک افغانستان جدید و مستقل با یک دولتی ملّی و اسلامی بسازیم تا تمام قشرها در افغانستان بتوانند با آرامش در آن زندگی کنند، که متأسفانه قلمرو سیاست مجاهدین بسوی دیگری منحرف شد و اندیشه های خودپسندانه برخی از رهبران سیاسی با دخالت خارجیها بر سر تقسیم قدرت سبب ایجاد اختلاف سیاسی در بین احزاب شد که همین امر باعث بروز خشونتهای مسلحانه شد. اما ما باید فرق بین جبر و اختیار را که در منطق یک بحث بسیار گسترده است از یاد نبریم، بعضی وقتها آدم از روی خودخواهی و یا انحصارگری با اختیار خودش دست به یک کار میزند مثلا بر حریم دیگران حمله میکنند که در این صورت این عمل حکم جنایت را دارد، اما بعضی وقتها آدم مجبور به انجام کاری میشه ، مثلا دفاع از حریم و خانه خودکه یک مسئولیت جبریست. حزب وحدت هم در این جنگها موضع دفاعی داشت هیچ مدرکی هم وجود نداره که هجوم نفرات حزب وحدت بر حریم دیگران یا کشتن افراد غیر نظامی را اثبات کند. و مطمئنم که نام حزب وحدت در لیست سازمان دیدبان حقوق بشر و جنایات جنگی هم نیست، تمام جنگهای حزب وحدت تحمیلی بوده. لذا این ادعا ها از روی عقده مندی میباشد و کاملا بی اثاث است.

بعضی از رسانه ها انترنتی نوشته های را برعلیه شما به نشر رسانده ، نظر شما در مورد این گونه نشریات چیه ؟

محقق: (تبسم میکند) من نمی توانم جلوی افکار دیگران را بگیرم ، هرکس میتواند آنطوریکه دوست دارد فکر کند، هرچه دوست دارد در مورد من بنویسد و نشر کند اما هرکس چیزی گفت و یا نوشت نمیتواند درست باشد و من هم به این گونه مسائل اهمیت نمیدهم .

پرویز کامبخش یک ژورنالیست در شهر مزار شریف که بیش از یک سال است که در زندان بسر میبرد و از طرف دادگاهی محلیی مزار شریف به جرم تکفیر به اعدام محکوم شده بود هنوز هم سرنوشتش نامعلوم است و چندین بار توسط نیروی پلیس در زندان مورد شکنجه های فیزیکی و روانی قرار گرفته است . شما به عنوان یک روحانی و رئیس کمیسیون امور دینی و فرهنگی در پارلمان افغانستان ، نظرتان در این رابطه چه است ؟

محقق: قرار که من شنیدم اینکه آقای کامبخش مقالهء را که در آن از اسلام به عنوان دین زن ستیز یاد شده بود از سایتهای انترنتی پرینت کرده و در بین دانشجویان در دانشگاه بلخ ’پخش کرده. اولا پخش یک مطلبی جرم محسوب نمیشود و دوما اگر چنین مطلبی را خود کامبخش می نوشت،میباید به روش عادلانه و با استفاده ازحق داشتن وکیل مورد محاکمه منصفانه قرار میگرفت و سوما شکنجه ء یک متهم نقض صریح قانون و حقوق بشر بوده و بشدت مورد تقبیح میباشد.

در خبرها آمد که شما آقای کریم خرم را برای استجواب در کمیسیون خود احضار کرده بودید که در مورد بازداشت خبرنگاران به جرم استفاده کلمه دانشگاه بجای"پوهنتون" جواب بگوید اما نتیجه اش معلوم نشد؟

محقق: بلی ، اما آقای خرم 17-18 نفر دیگر از همتبارانش را از وزارت برداشته با خود آورده بود وقتی ما از اقای خرم سؤال میکردیم همه باهم به غوغا می پرداختند ، که بالاخره نتیجهء نگرفتیم.

تشکر از شما آقای محقق

محقق: زنده باشی

 

+ نوشته شده در  2008/11/21ساعت 8 بعد از ظهر  توسط مرتضی  | 

مصاحبه جمعه تقوی هنرمند محلی افغانستان

جمعه تقوی: ملا دمبوره ام را می شکستاند

 

۱۳۸۷ ۰۸ ۱۳, دوشنبه

 

جعمه تقوی همراه دو پسرش مهمان برنامه مصاحبه با هنرمند بود

 

جمعه تقوی، یکی از هنرمندان موفق  محلی کشور است که مردم بیشتر آهنگها ی هزاره گی او را  می پسندد او همرای خانواده اش یکجا می خواند. خانم و پسرانش کسانی هستند که او را درقسمت خواندن و نواختن کمک می کنند.
جمعه تقوی در20 اکتوبر 2008 مهمان برنامه مصاحبه با هنرمند بود
آقای جمعه تقوی، به استدیوی سلام وطندار خوش آمدید
تشکر زنده باشین من خوشحال هستم که مثل شما کسانی وجود دارند که میخواهند موسیقی محلی افغانستان را رشد و ازما هنرمندان محلی یاد می کنند .
مبحث جان تقوی و مظاهر جان تقوی شما هم خوش آمدین به برنامه
تشکر  تشکر
آقای تقوی ،میشه در آغاز بگویین که چطور به این فکر افتادین و این ابتکار را کردین که تمام خانواده شما هنرمند باشند
ما یک خانواده هنری هستیم در کوده کی ما دمبوره می نواختیم و همچنان دمبوره می ساختیم البته بسیار کوچک بودم، باز در سن 17 سالگی من به ایران مهاجر شدم درآنجا  کار هنری خودرا  ادامه دادم آهسته آهسته من به موسیقی غربی رو آوردم، آلات موسیقی غربی را خریداری نمودم و آموزش موسیقی را در ایران فرا گرفتم که در ایران چندین کنسرت را هم اجرا کردیم .
وقتیکه همرای خانواده دوباره به افغانستان آمدم دیدم که موسیقی سنتی محلی در افغانستان در حال سقوط است همین بود که وسایل موسیقی غربی را کنار گذاشتم و موسیقی محلی را شروع نمودم همرای همین دمبوره و زیربغلی که بچیم می نوازد. البته یک غیچک نواز هم دارم که امروز او نتوانست شرکت بکند در این برنامه .
آقای تقوی شما در خانواده چند نفر هستید؟
مه یک خانواده 9 نفری دارم که خودم همرا خانمم و پنج پسر دارم و دو دختر، که اولی و آخری اولاد ما دختر هست.
تقوی صاحب کدام پسر شما بسیار خوب می نوازد
در بخش ضرب نوازی مبعث جان بسیار خوب می نوازد و همچنان یک همخوان خوب است و مظاهر جان یک همخوان خوب است و خانمم هم آواز می خواند و دختر کلانم گیتار می نوازد و آواز  می خواند که او  در مکتب موسیقی مصروف آموزش است .
آقای تقوی شما گفتین که موسیقی را به شکل درست در ایران شروع کردین آیا خانواده شما در ایران در بخش هنر موسیقی کار می کردند
وقتیکه ما به ایران رفتیم خانواده من  به موسیقی هیچ علاقه نداشت چرا که آنها زیرا تاءثیر همان فرهنگ دهاتی که در افغانستان بودند رفته بودن و من تنها آواز می خواندم چون من در ایران کنسرت های عایداتی می دادم خانمم از کنسرتم فلمبرداری می نمود ودختر در دهن دروازه، تکت می فروخت. از همان وقت خانوادء من به هنر موسیقی علاقه پیدا کردند چون در ایران خانم ها اجازه  ندارند که آواز بخوانند به افغانستان که آمدیم آنها خودشان موسیقی را آغاز کردند .
آقای تقوی شما علاقه دارید که همه فرزندانتان باید هنرمند باشند بخوانند و بنوازند؟
فعلا مه که می بینم همه اولاد هایم هنرموسیقی را دوست دارند همین است که آنها را تشویق می کنم در این راه .
اقای تقوی پسر کلان شما چی کار می کنند آیا او هم به هنر  موسیقی دسترسی دارد؟
پسر کلانم در ایران است او در یک فروشگاه کار می کند اما در پهلوی کار خود او جاز می نوازد چون ما در ایران وسایل غربی داشتم زمانیکه من غربی می نواختم .
آقای جمعه تقوی ، شما یک خانوادهء هنری هستید اینکه خانم شما و دختر شما می خواند همسایه  ها مردم شما را اذیت نمی کند؟
بلی چطور نی خیشاوندان و دوستان سابق  مابه طرف تقسیم شده البته دوستای با سواد ما همرا ی ما رفت  وآمد دارند اما بعضی شان حتا سلام علیک هم ندارند چرا که آنها می گویند که شما هنرمند هستید و از هنرمند آنها یک چیز خراب برداشت دارند .
 آقای تقوی شما بیشتر آهنگ های محلی هزاره گی می خوانید شما در کدام منقطه افغانستان زاده شدید ؟
من در ولایت عزنی در ولسوالی جاغوری تولد شدیم آما بیشتر  بیرون از جاغوری زنده گی کردیم چرا که ما مهاجر شدیم به ایران و دوباره به کابل آمدیم .
کدام حالت زنده گی شما را می رنجاند وقتیکه به خاطرتان می آید ؟
تلخ ترین خاطره من ایست که کودک بودم و به موسیقی علاقه بیشتر داشتم وضمناً توانایی ساختن دمبوره را داشتم همیشه مه که دمبوره می ساختم او را یک آدم تنگ نظردر قریه ما بود می شکستاند و می گفت که این کار ها گناه دارد.

 کاپی شد توسط مرتضی شریفی از ویب سایت خبری سلام وطندار

 

 

+ نوشته شده در  2008/11/20ساعت 10 قبل از ظهر  توسط مرتضی  | 

Green spaces 'reduce health gap'

Green spaces 'reduce health gap'

A bit of greenery near our homes can cut the "health gap" between rich and poor, say researchers from two Scottish universities.

Even small parks in the heart of our cities can protect us from strokes and heart disease, perhaps by cutting stress or boosting exercise.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2008/11/8ساعت 9 بعد از ظهر  توسط مرتضی  | 

معرفی مختصر کامپیوتر

کامپيوتر ماشيني است که سه کار انجام ميدهد : ورودي ساخت يافته را ميپذيرد، آن را بر طبق قوانين از پيش تعريف شده اي پردازش ميکند، و نتايج را به عنوان خروجي نمايش ميدهد.

 

تاريخچه استفاده از كامپيوتر

بشر از دير باز سرگرم اموري نظير شمارش ‌، اندازه گيري و ضبط كردن اشياء و نيز گزارش دادن اطلاعات در مورد اشياء به همنوعان خود بوده است . واژه ( اشياء ) مي تواند دلالت بر تعداد گوسفندان يك گله ، وزن يك كودك ، ابعاد يك زمين ، مدت زمان طي شده از آخرين خشكسالي يا شدت يك زمين لرزه را داشته باشد .
در مقابل كلمه ي
Computer در دائره المعارفها نوشته شده است : محاسبه كردن ، تخمين زدن ، حساب كردن و ما Computer را به نام ماشين محاسبه گر مي خوانيم .
كامپيوتر آخرين زنجير از حلقه ماشين هاي محاسبه گر و ذخيره كننده اطلاعات مي باشد . البته چيزي كه كامپيوتر را از ديگر ماشينهاي محاسبه گر جدا كرده است ، در واقع سرعت ، دقت و اطمينان بالا در انجام كارهاست .
كامپيوترهاي امروزي در مقياس ميليونها عمليات در ثانيه اندازه گيري مي شود . هر چند ممكن است اين عمليات ساده باشد ، اما تركيب آنها به روشهاي مختلف ، منجر به ظهور آرايش عظيمي از عملكردهاي مفيد مي گردد . اين موضوع تقريبا تمام اتفاقي است كه طي سه چهار دهه اخير ( كه معادل است با كل تاريخ كامپيوترهاي تجاري ) به وقوع پيوسته است .
كامپيوترهاي امروزي بسيار كوچكتر طراحي شده اند . به طوري كه به راحتي بر روي يك ميز جا مي گيرند . چيزي كه قبلا يك اتاق بزرگ را به طور كامل اشغال مي كرد ، امروزه در يك جعبه كوچك جا مي شود . در عين حال كه كامپيوترهاي امروزي توانايي ذخيره اطلاعات بيشتر و سرعت بيشتر در محاسبه را دارند .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2008/6/15ساعت 11 قبل از ظهر  توسط مرتضی  | 

اقبال شاعر مشرق زمین

بزودی بخش از اشعار این رادمر د تاریخ اسلام را برای شما خواهیم آورد.

+ نوشته شده در  2008/6/11ساعت 7 بعد از ظهر  توسط مرتضی  | 

9 عادت اشتباه در تغذیه

-1- نخوردن صبحانه

اشکال چیست؟
نخوردن صبحانه یک اشتباه بزرگ محسوب میشود. صبحانه سالم نه تنها باعث افزایش انرژی و بازشدن فکر و ذهـن میـگردد، بـلـکه مـوجب انتخاب و مصرف مناسب وعده های غذایی دیگر در ادامه روز توسط شما خواهد شد. 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2008/6/11ساعت 7 بعد از ظهر  توسط مرتضی  | 

Why colors change

We use color models to describe the colors we see and work with. Each color model, such as RGB, CMYK, or Lab, represents a different method for describing and classifying color. Color models use numeric values to represent the visible spectrum of color. A color space is a variant of a color model and has a specific gamut (range) of colors.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2008/6/11ساعت 7 بعد از ظهر  توسط مرتضی  | 

مصاحبه خالد مشعل با تلویزیون الجزیره

رابطه حماس با تشکيلات خودگردان

اشاره:

آنچه در پي مي آيد مصاحبه خالد مشعل رئيس دفتر سياسي جنبش مقاومت اسلامي فلسطين "حماس" با شبکه ماهواره اي الجزيره در تاريخ 25/8/2003 م (3/6/1382)است. آقاي غسان بن جدو خبرنگار شبکه الجزيره در تهران اين مصاحبه را با خالد مشعل انجام داده است.

 

   ● نام گفت و گو شونده: خالد - مشعل

مترجم  مرتضی شریفی

منبع: خبرگزاری - الجزیره 

غسان بن جدو: بينندگان عزيز سلام.

وضعيت بسيار خطرناکي که اکنون در فلسطين در جريان است، خوشحال هستيم که استاد خالد مشعل رئيس دفتر سياسي جنبش حماس در گفت و گوي ويژه با ما شرکت کرده است. استاد خالد مشعل، خيلي خوش آمديد.

خالد مشعل: متشکرم

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2008/6/11ساعت 12 بعد از ظهر  توسط مرتضی  | 

جهان چگونه آغاز شد؟

   ● نويسنده: ملوکم لوگانبر

مترجم: مرتضی شریفی: روزنامه شرق

من فكر مي كنم همه مردم مي خواهند بدانند كه ما از كجا آمده ايم و جهان چگونه آغاز شده است.// استيون هاوكينگ

جهان چگونه آغاز شد؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2008/6/11ساعت 11 قبل از ظهر  توسط مرتضی  | 

جهان چگونه آغاز شد؟

جهان چگونه آغاز شد؟؟

 نويسنده: ملوکم لوگانبر

مترجم: مرتضی شریفی: روزنامه شرق

من فكر مي كنم همه مردم مي خواهند بدانند كه ما از كجا آمده ايم و جهان چگونه آغاز شده است.

// استيون هاوكينگ

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2008/6/11ساعت 11 قبل از ظهر  توسط مرتضی  |